امروز، جهان صحنهای از تراژدی تکراری است؛ جایی که رنجهای گذشته مدام بازتولید میشوند. صحنههایی از زنان و کودکان بیپناه که زیر آوار خبرها میمانند، بیمارستانهایی که خود پس از بمباران خبرساز میشوند، و سکوتی سنگین که بر فریادها چیره شده است. گویی وجدان جهانی به اسارتی دردناک گرفتار آمده است.
بیش از هفتاد هزار کشته در غزه، میلیونها آواره در یمن و سوریه، و زنجیرهای بیپایان از تجاوز و غارت در نقاط مختلف جهان تحت عنوان «منافع ملی» قدرتهای بزرگ. به آتش کشیدن کتاب و خانه خدا، به شهادت رساندن علیاکبرها، و قلمهای کوتاه شده در برابر حق و حقیقت. این تصویر، جهانی را نشان میدهد که در چرخهای بسته از ستم و بیعدالتی دست و پا میزند.
در این وانفسا، پرسشی تلخ به ذهن میآید: آیا این، اوجِ تباهی نیست؟ آیا زمانی که وجدان جهانی در برابر چنین مناظری به خواب میرود، باید در انتظار بلایی بزرگتر بود؟
برای یافتن پاسخی درخور، باید گذر زمان را نادیده گرفت و به سخن امام حسین علیهالسلام که از ژرفای تاریخ با ما سخن میگوید و انگار شرایط کنونی را تحلیل میکند، گوش جان سپرد: «إِنَّهُ قَدْ نَزَلَ بِنَا مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ تَرَوْنَ، وَ إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ تَغَیَّرَتْ وَ تَنَکَّرَتْ، وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا، وَ اسْتَمَرَّتْ حِذَاءً، وَ لَمْ تَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ کَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ، وَ خَسِیسُ عَیْشٍ کَالْمَرْعَی الْوَبِیلِ. أَلَا تَرَوْنَ إِلَی الْحَقِّ لَا یُعْمَلُ بِهِ، وَ إِلَی الْبَاطِلِ لَا یُتَنَاهَی عَنْهُ؟»
(همانا وضعیت ما چنین است که میبینید؛ دنیا دگرگون و وارونه شده، نیکیهایش پشت کرده و زشتیهایش پایدار گشته، و جز باقیماندهای ناچیز، همچون تهمانده آب در ظرف، و زندگیِ خفیفی چون چراگاهی تباه، از آن نمانده است. آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل بازداشته نمیشود؟)
خواندن این کلمات در روزگار ما، آدمی را میلرزاند. گویی زمان ایستاده است. مصداقهایش را هر روز در اخبار میبینیم: واژگونی ارزشها، سکوت و بیعملی نهادهای بینالمللی، و شتابِ مهارناپذیر ماشین جنایت. این همان «بلای عظیم» الهی است که در دعاها از آن سخن میگوییم: "عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ" (بلا بزرگ شده و پردهها کنار رفته است).
اما فلسفه این یادآوری چیست؟ آیا فقط برای ناامید کردن ماست؟ هرگز. در منطق ایمان، شناخت عمق تاریکی، لازمهٔ درک ارزش نور است. خود آقا اباعبدالله، پس از ترسیم این چهرهٔ هولناک، نتیجه میگیرد: «إِنِّی لَا أَرَی الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَالْحَیَاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَمًا» (من مرگ را جز سعادت، و زندگی با ستمگران را جز رنج و بیقراری نمیبینم).
این «بَرم» یا «بیقراری» کلیدواژه است. این یک یأس منفعل نیست؛ نخستین تپشهای امیدی است که میخواهد به قیام تبدیل شود. وقتی امید به تمام نظامهای ساختۀ بشر قطع میشود، نگاهها ناخودآگاه به سوی وعدهای بزرگتر میچرخد.
و اینجاست که میلاد امام زمان(عج)، درست در قلب همین تاریکی، معنا مییابد. این تولد، یک یادبود محض نیست؛ یک وعده است. وعدهای که پیامبر اسلام(ص) در توصیف آن منجی موعود فرمود:
«...یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْمًا وَجَوْرًا» ([او] زمین را از قسط و عدل پر میکند، همانسان که از ستم و بیداد پر شده است.)
«کَمَا» یا «همانسان که...»؛ این تشبیه، تصادفی نیست. گویای آن است که گسترهٔ عدالت او، درست به اندازهٔ گسترهٔ این ظلم خواهد بود. اگر درد، جهانی است، درمان نیز جهانی خواهد آمد. این، منطق امید در مکتب انتظار است: اوج بلا، نزدیکترین نقطه به طلوع فرج است.
پیامهای میلاد منجی در تاریکیِ امروز
میلاد منجی در چنین شرایطی سه پیام بنیادین برای ما دارد:
تأیید حس درونی: میلاد امام زمان(عج) تأیید میکند که احساس ما درباره بحرانی بودن وضعیت جهان، خطا نیست. جهان بر لبه پرتگاه است و این تشخیص، نخستین گام است.
امیدی ریشهدار در واقعیت: این آشفتگی و ظلم فراگیر، پایان راه نیست، بلکه مقدمه و زمینهساز تحولی عظیم و الهی است. تاریکیِ کنونی، خود نویدبخش نزدیکی سپیدهدم است.
فراخوان به عمل: انتظار فرج، سفارشی برای بیکاری و انفعال نیست؛ وظیفهای برای جهاد و تلاش است. در مکتب اهلبیت، سکوت در برابر ظلم، همدستی با ظالم محسوب میشود. بنابراین، هر افشاگری، هر کمک انساندوستانه، هر حرکت عدالتخواهانه و هر قدمی در جهت اصلاح نفس و جامعه، سنگی است در بنای جهانی که وعدهٔ آن داده شده است.
میلاد مهدی(عج) به ما یادآوری میکند که شب، هرچند طولانی؛ سپیدهدمی دارد. او «خورشید جانها و امید انسانها»ست که از پشت ابرهای غیبت، جهان را روشنی و برکت میبخشد. ما نه تنها میتوانیم منتظر آن سپیده باشیم، بلکه میتوانیم و موظفیم با انتخابها، اخلاق و اقدامات خود، از هماکنون، بازتابدهنده آن نور و روشناییبخش آن طلوع موعود باشیم.




نظر شما